خودتان را به صورت كوتاه براي ما معرفي كنيد ؟

اعظم مرادي ، دكتراي روانشناسي و عضو هيئت علمي دانشگاه پيام نور

از چه سني دچار معلوليت شديد ؟

از ۱۸ روزگي  در اثر تشنج دچار معلوليت شدم

با توجه به اينكه از دوران كودكي دچار معلوليت بوديد، معلوليت تاثيري در زمان ورود به مدرسه برايتان داشت؟ ( مانند سايرين در سن هفت سالگي به مدرسه رفتيد؟ )

من جهت ثبت نام يكسال زودتر از موعد مقرر مراجعه كردم، اما به بنده گفته شد كه از لحاظ قانوني امكان پذير نيست.

بنابراين از همان سال مادرم در منزل با الگو برداري از برنامه نهضت سوادآموزي، آموزش حروف الفبا را به بنده آغاز نمودند،


۷ ساله كه شدم مجدد براي ثبت نام مراجعه نموديم، اما مدير مدرسه من را نپذيرفت زيرا ايشان اعتقاد داشت: بنده از جمله كودكان استثنايي(كودكان عقب مانده ذهني)هستم و بايد در مدارس ويژه ثبت نام شوم؛

اما به دليل اعتقاد مادرم مبني بر عادي بودن من ، آموزش را در منزل از همان سال برايم آغاز نمودند.تا مقطع پنجم ابتدايي بعد سه سال راهنمايي و بعد چهار سال دبيرستان.

پس شما هرگز در مدارس بچه هاي سالم تحصيل نكرديد؟

در واقع من هيچ وقت مدرسه نرفتم و هر سه مقطع را در منزل تحصيل كردم به همين دليل زماني كه در رشته روانشناسي  دانشگاه اصفهان قبول شدم ؛ يكي از روزنامه هاي سطح كشور تيتر زد : “دختري كه هرگز مدرسه نرفت ؛ دانشگاه قبول شد”

 پس با اراده قوي اثبات كرديد معلول جسمي حركتي الزاما ذهني نيست ؟ درسته ؟

بله ، حتي يكي از پزشكاني كه دوران كودكي بنده رو براي معاينه خدمتشان ميبردند، عنوان داشته كه : اين كودك حداكثرميتواند يك آدم عادي باشد، بعد از اينكه مدرك دكتري را گرفتم و عضو هيئت علمي دانشگاه شدم به يكي از اقوام آن پزشك پيغام دادم كه :

بچه اي كه شما انتظار داشتيد حداقل يك فرد عادي شود از گفته هاي شما فراتر رفته و الان به مرتبه اي رسيده كه شما باور نداشتيد.

با وجود محدوديت هايي كه داشتيد و محروميت هايي كه شامل حالتان ميشد، تصميم گرفتيد ادامه تحصيل دهيد، چه نيرو و انگيزه اي شما را به ادامه دادن سوق ميداد ؟
زماني كه من اول راهنمايي بودم بچه هاي همسايه دوم و سوم راهنمايي تحصيل ميكردند ، من به آنها آموزش ميدادم و اشكالاتشان را رفع مينمودم ، از همان دوران بود كه به اين باور رسيدم كه ميتوانم بدون كمك ديگران ؛ حتي مادر درس بخوانم ؛ بنابراين تا مقطع چهارم دبيرستان خودم خواندم ، در واقع براي ادامه تحصيل در دانشگاه علاقه شخصي و جو خانواده كه علمي بود من را به ادامه دادن سوق ميداد.

در آن دوران با مشكلي مواجه نشديد ؟

مشكل من در دوران دبيرستان اين بود كه چطور دروسي همچون رياضي ، جبر و هندسه را بدون معلم بخوانم و تمرينهايش را حل كنم با توجه به اينكه كتابهاي دبيرستان طوري طراحي نشدند كه بتوان به طور خود خوان آنها را مطالعه كرد.

زماني برايتان پيش آمد كه احساس ياس كنيد ، جا بزنيد يا  به دليل مشكلات زياد از خداوند شكايت كنيد؟

از خداوند هيچگاه شكايت نكردم اما اگر بگويم در اين مسير هيچگاه دلسرد نشدم ادعاي گزافي خواهد بود، در دوران دكتري بيشتر اين حس برايم پيش آمد،چيزي كه مرا دلسرد مي كرد نبود امكانات نبود!رفتار آدمها بود!

زماني كه انسان به مرحله اي برسد كه تواناييهايش را اثبات نموده باشد انتظار ديدن رفتار تبعيض آميز را ندارد! در قبولي مصاحبه دكتري نفر بعد از من پذيرفته شد! چرا كه سالم بود! اين اتفاق از جانب اساتيدي رخ داد كه هميشه در حقم لطف داشته و من را قبول داشتند!

همانطور كه عنوان نموديد شما را به دليل معلوليتتان نپذيرفتند، چه شد كه دوباره بعد از يكسال برگشتيد ؟

اول برايم سنگين بود، بنابراين تصميم گرفتم مجددا دانشگاه اصفهان امتحان ندهم و دانشگاه هاي ديگر شركت كنم ؛ اما حكمت خداوند چيز ديگري را برايم مقدر كرده بود : دانشگاه ديگر در آن سال دانشجوي دكتري نميپذيرفت بنابراين مجبور شدم دوباره دانشگاه اصفهان امتحان بدهم.

البته تدابيري اتخاذ نموديم : اطلاع رساني به مسئولين امر، تا اين تبعيض ها در حق دوستان ديگر روا نشود.

 

منشا اين انرژي براي بازگشتتان  از كجا بود ؟

من ذاتا آدم خوش بيني هستم ، نميگويم بديها نخواهد آمد و متاسفانه به دلايل مختلف ممكن است براي معلولين بيشتر هم اتفاق بي افتد اما غير قابل جبران نيست ، بنده به همان اندازه كه كم لطفي ديده ام ، لطف سرشار اطرافيان را نيز مشاهده كرده ام به حدي كه از خداوند تشكر نموده ام.

رابطه ي شما با دانشجويانتان چگونه است ؟

دانشجويانم از آن دسته آدمهايي هستند كه هميشه در حق من لطف دارند.چند ماهي ميشود كه از دانشگاه چهار محال بختياري به پيام نور اصفهان منتقل شده ام ؛ روز اعلام انتقالم اكثر دانشجوهايم گريه ميكردند و من تعجب، و همكارانم اشاره داشتند كه اگر قرار باشد ما يك روز دانشگاه نياييم بچه ها جشن ميگيرند و سوال ميكردند كه چه كرده ام كه بچه ها به من وايسته شده اند.

آيا معلوليتتان در نحوه تدريس شما تاثير داشت ؟

احساس ميكردم كه ميتواند تاثير منفي داشته باشد بنابراين گهگاه از دانشجوياني كه به دفترم مراجعه مي كردند نظرخواهي مينمودم در مورد اينكه نميتوانم برايشان روي تابلو تدريس نمايم؛ آنها عنوان مينمودند كه اساتيد ديگر هم زياد از تابلو براي تدريس استفاده نميكنند و كلام شما آنچنان نافذ است كه بهتر از صد تابلو درس ميدهيد.

با توجه به اينكه شما ويلچري هستيد و اكثر جاها مناسب سازي نشده است ، اتفاق افتاد به دليل مناسب نبودن مكان(پله يا خرابي آسانسور) در دوران دانشجويي و دوران اشتغال دچار مشكل شويد ؟( مثلا از كلاسي محروم شويد)

بيشتر در دوران دانشجويي اين اتفاق پيش مي آمد،البته اساتيد كاملا توجيه شده بودند و سريعا كلاس را جابه جا مينمودند؛ با اين وجود چند جلسه را به دليل خرابي آسانسور از دست دادم كه اين تعداد جلسات را هركسي ميتواند به دلايل مختلف از دست بدهد.

در دوران اشتغالم اوضاع خيلي بهتر است ، به عنوان يك استاد سعي ميكنند امكاناتي را در حد توان برايم  فراهم نمايندالبته همچنان دانشجويان و همكاران به من لطف مينمايد.

چه شد كه مادرتان پا به پاي شما تحصيلات دانشگاهي را آغاز نمودند؟

مادر من درحال حاضر مدرك كارشناسي ارشد دارند، البته ايشان قبلا ، دو بار در دانشگاه قبول شدند ، اما به دليل فرزندانش هر دو بار را انصراف داده بودند.

زماني كه وارد مقطع كارشناسي شدم، مادر م به خاطر اوج لطفي كه به بنده داشتند به من كمك ميكردند، دو سال طول كشيد به ايشان پيشنهاد دادم كنكور شركت كنند و همزمان ادامه تحصيل بدهيم .

خداراشكر ، با رتبه خوبي قبول شدند و شروع نمودند ، جالب اين بود كه زماني كه ايشان كلاس داشتند ديگر نميتوانستند مثل قبل مراقب من باشند ، بعد از اتمام تحصيلاتم ، من خانه بودم و ايشان براي ادامه تحصيل دانشگاه ميرفتند.

مادرتان چند فرزند دارد ؟

چهار فرزند هستيم ، دو دختر و دو پسر

همه آنان نيز تحصيل كرده هستند؟

بله ، من مقطع دكتري ، دو برادرهايم كارشناسي ارشد و خواهرم مدرك كارشناسي دارد.

آيا برايتان پيش آمده كه دچار وابستگي عاطفي شويد؟

نه ، چون ميدانم كه عقلاني نيست؛ من هميشه به كساني كه مشاوره ميدهم عنوان ميدارم كه در قلبهايشان را ببندند تا زماني كه مجاز به باز كردنش شوند ، زماني كه شرايط محيا باشد.

 آيا دلبسته شديد؟

نه

به هيچ وجه ؟

بعضا به افرادي كه به نحوي شاخض هستند احترامم را عميقا برمي انگيزند به عنوان مثال برخي از اساتيدم احترامم را بر مي انگيزند.

نظر شما در مورد ازدواج معلولين چگونه است ؟ موافق هستين ؟

اگر سنجيده عمل شود من مدافع آن هستم، يعني به طوري كه احساس بر عقل غلبه نكند ،هستند معلولاني كه شرايط سختي دارند ولي  براي اكثر معلولان امكانپذير است و حتي بعد از ازدواج ميتوانند از زندگي لذت بيشتري ببرند.

ازدواج معلول با معلول را بهتر ميدانيد  يا معلول با سالم را ؟

نمي شود نسخه ي كلي پيچيد ، اما نظر غالب اينگونه است كه معلول با معلول موفق تر خواهند بود چرا كه درك متقابلي وجود خواهد داشت و ضمنا بهانه ي واهي براي فخر فروشي به وجود نخواهد آمد.

 سوالي كه دوست داشتيد از شما پرسيده شود و دوست داريد عنوان كنيد ؟

نه براي اينكه به خاطر خودم عنوان نمايم ، صرفا به دليل اينكه انگيزه اي شود براي دوستان معلولم ، دلم ميخواهد اشاره اي به  رزومه علمي ام داشته باشم.

علي رقم شرايط خاصم موفقيت هاي نسبي كسب نموده ام كه شايد دوستان با خواندن آنها به اين باور برسند كه : معلوليت نميتواند مانع باشد.

الف) چند كتاب تاليف نمودم

ب)  چهل و دو مقاله علمي _پژوهشي كه نيمي از آنها بعد از اشتغالم اتفاق افتاد.

ج) چهل و اندي كنگره داخلي و خارجي مقاله ارائه داده ام

. د) دو سال متوالي يعني در سالهاي ۸۸ و۸۹ دانشجوي نمونه در دوره دكتري دانشگاه اصفهان انتخاب شده ام.

ه) سال ۹۲_۹۱  پژوهشگر برتر استان چهارمحال بختياري

خ) سال ۹۲ پژوهشگر برتر مركز پيام نور شهركرد

س) سال ۸۴ بانوي نخبه استان شناخته شده ام

ژ) به تازگي كتابي به چاپ رسانده ام تحت عنوان : معلولين موفق معاصر ، كه به معلولان موفق ايران و خارج از كشور پرداخته است و به كساني كه با وجود معلوليت هاي شديد توانسته اند كارهاي خارق العاده اي انجام دهند اشاره شده است.

با توجه به كتابي كه تاليف كرديد ، موفقيت را در چه ميبينيد؟

دو شاخصه ميتواند داشته باشد ، بيروني و ملاك علمي ؛ هر كسي در راه مورد علاقه اش ميتواند موفق باشد ، يك ورزشكار ، يك هنرمند حتي موفقين مشاغل مثلا خياط موفق ،در واقع ميتوانم عنوان نمايم كه : موفقيت امري ذهني است .

اولين احساستان بعد از شنيدن اين كلمات :

معلوليت : مي تواند قشنگ باشد

مادر : عشق

موفقيت : دست يافتني

خداوند: مطلق

از اينكه در اين مصاحبه شركت نموديد از شما كمال تشكر را داريم.


زهرا قاسمي عضو هیئت مدیره جامعه معلویلین اصفهان خرداد ماه سال ۱۳۹۳

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :